ذبيح الله صفا
569
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مستوفى نام و نسب او را « فخر الدين ابراهيم بن بوذرجمهر بن عبد الغفار الجوالقى » و نويسندهء مقدمهء ديوان او يعنى يكى از مريدان قريب العهد وى « فخر الملة و الدين ابراهيم ابن بزرجمهر المشتهر بعراقى » نوشتهاند ، فصيح خوافى در ذيل حوادث 686 هجرى « شيخ فخر الملة و الدين عراقى الشاعر الهمدانى الفراهانى » آورده است ، و در باقى مآخذ غالبا باختصار از نام و نسبش حكايت شده . مولد او را خواه حمد اللّه مستوفى و خواه نويسندهء مقدمهء ديوانش ، و ديگران هم بتبع « كومجان » و « كمجان » نوشتهاند و اين قريه امروز بنام « كميجان » باقى و مركز دهستان « بزچلو » از توابع اراك است . بنابراين نسبت فراهانى كه فصيح خوافى آورده از انتساب عراقى به همين قريه نشأت كرده و درستست . عراقى خود در آثارش به مولد خود كمجان اشاره كرده و گفته است : جز عراقى ، كه نيست اميدش * تا ببيند وصال كُمجان را يا صبا بوى سر زلف نگارى آورد * يا خود اين بوى ز خاك خوشِ كُمجان آيد و نيز نويسندهء مقدمهء ديوانش ، همچنانكه گفتهايم ، درين باب بتصريح او را كمجانى همدانى دانسته و نوشته است : « گويند كه مولد آن سوختهء جمال و آن تشنهء وصال ، آن يگانهء با سلامت و آن نشانهء تير ملامت ، از قريهء كمجان از نواحى شهر همدان بوده است » . حمد اللّه مستوفى قريهء كمجان را در « ولايت اعلم همدان » ياد كرده است . نام چنين ولايتى در قرب همدان ديده نشده است و شايد كلمهء « اعلم » تحريفى از « اعلى » و مراد از ولايت اعلى نواحى علياى همدان واقع در ارتفاعات جنوبى ولايت همدان باشد « 1 » . اما وجه انتساب عراقى به « جوالقى » كه حمد اللّه ذكر كرده دانسته نشده است . اين نسبت را براى بعضى از رجال در ايران عهد اسلامى داريم و آن انتسابست به كلمهء « جوالق » كه در عربى بفتح و كسر لام هر دو و گاه با ياء ( جواليق ) آمده و معرّب كلمهء « گوالگ » است و عادة وجه اين گونه انتسابات اشتغال به پيشهيى از پيشههاست چنان كه در اسكافى و رؤّاسى و امثال آنها مىبينيم ، و بعيد نيست كه اين نسبت « جوالقى » مربوط بيكى
--> ( 1 ) - رجوع كنيد بمقدمهء مرحوم سعيد نفيسى بر تصحيح ديوان عراقى صفحهء ه